![]() |
![]() |
|
| ساتگین ِ بی دُرد ِ خمر ِ طهور |
|
از تو نامي قشنگ مانده و بس در تمام دقيقه هاي حضور روي آبي آسمان خيال روي زخمي گام هاي عبور اسم ِ زيباي بي مثالت را مي نويسم هميشه بر كاغذ آه اما از اين حقيقت تلخ تن سپردم به جويبار سرور ! اي تمام نياز جان و دلم اي سرشته به عشق آب و گلم ميگذاري كه من تلف نشوم ، سرد و ساكت ، سياه و خسته و كور ؟ گوش هايم پر است از تكرار چشمهايم هميشه بر ديوار خوب داني كه پاي چوبه ي دار نيست اميد پر كشيدن ِ نور از تو نامي قشنگ ميبارد بر كوير لبان خسته ي من خود ِ زيبايت آه گم شده اي در هوس ها ي بنده اي مغرور ... 5 آذر ماه 1388 |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 11:16 توسط احسان عبدالباقی |
|
|
" پوچی زندگی در این شکل کامل که هستی ما را تشکیل میدهد ، آشکار است : قرار گرفتن بیکرانگی فضا و زمان در مقابل محدودیت فرد ، زمان گذرا به عنوان شالوده ای اساسی که واقعیت را در خود جای میدهد ، احتمال و نسبیت همه چیزها ، استمرار "شدن" بی آنکه " بودنی "وجود داشته باشد ، آمال و آرزوهای زیاد بی آنکه رضایت و توفیقی حاصل گردد و ناامیدی ای که سایه بر کوششها و کششهایی که زندگی نام دارد افکنده است." آرتور شوپنهاور " بین حقیقت و واقعیت اجتماعی اقتران اندکیست . اطراف ما پر است از اتفاقات کاذبی که ما ناخودآگاهانه و به طور غلط آنها را واقعی و حتی زیبا میپنداریم. امروزه در جوامع بشری ، حقیقت ، بیشتر در چیزهای غیر واقعی پیدا میشود تا چیزهای واقعی. امروزه واقعیتهای اجتماعی ما زیرِ نورِ حقیقتِ تبعید شده ، کریه مینماید و تا زمانی که دروغ نباشد ، زیبایی معنا ندارد." لایینگ
*** یک روز مردی 35 ساله از خواب بر میخیزد و متوجه اضطرابی مبهم ، احساس ناراحتی و نگرانی و یحتمل اندوه میگردد. او این احساس و حالت را به مشکلات شغلی و رابطه ای نا موفق ربط میدهد. هفته ها و حتی ماه ها میگذرد اما هنوز آن احساس مخرب روانی پا برجاست. در برنامه ی خواب و رژیم غذایی اش اختلالاتی اندک به چشم میخورد. در انجام فعالیتهایی که قبلا با اشتیاق انجام میداد ، سرد گردیده و بیشتر از پیش مقهور و مطیع است. وقتی به دور و برش مینگرد چیزهای بیشماری برای نفرت و انزجار میبیند : نابرابری اجتماعی ، ناچیز شماری فرهنگ مدرن ، بی عاطفگی همشهریانش و سرعت کندی که جامعه در اصلاح خویش با آن گام بر میدارد. او آرزو میکند کاش مردم بیشتر از این که به حساب بانکی و ظواهرشان فکر میکردند به مسایل مهمتر توجه میکردند. او بعضی مواقع در این اندیشه فرو میرود که شاید یاغی شورشی ، چلغوز و بی اهمیت باشد. اما در این میان به داشتن شغل ، خانواده ، ماشین و دو تا دوست دل خوش میکند.
شش یا هفت ماه دیگر میگذرد و این احساس بی ثبات به یک نا امیدی ژرف بدل میگردد. هیچ چیز در زندگی نمیبیند که شادی آور و رضایت بخش باشد. روابط اجتماعی اش ناپایدار و گذرا است. او دیگر متقاعد شده است که زندگی معنایی ندارد ، او حتی به انتحار نیز فکر میکند. آیا این مرد با دارو درمان میپذیرد؟ آیا باید ماهها در کلینیک روانپزشکی سر کند تا تشخیص داده شود چه مرگش است؟! پزشکان متخصص اصرار دارند که او باید تحت مراقبت قرار گیرد تا بیماری اش تشخیص داده شود.سوالاتی پیرامون گرایش خانوادگی افسردگی و اختلال دو قطبی ، تغییرات در محیط و روابط اجتماعی میتواند به روانکاوان و روانپزشکان کمک کند. هیچ دلیلی برای نادیده انگاشتن فواید دارویی در دست نیست.تمامی داروها پیش از اینکه روانه ی بازار شوند تحت آزمایشهای فراوان قرار میگیرند و بایستی کنترل شوند.در ژورنالهای پزشکی رویشان بحث و بررسی دقیق انجام میگیرد. زندگی مردی را که سعی بر رگ-زنی یا سم خوردن داشته است با لیتیوم ، فلوکستین و بازدارنده های ام.ای.کیو بهتر میتوان نجات داد. به نظر میرسد این حقایق تلخ ، سد راهی برای مباحث مربوطه باشد. آسیب شناسی اجتماعی به مردی که صرفا میخواهد از شدت دپرسیون-اش بکاهد چه ربطی دارد؟ اگر این دپرسیون با یک برنامه ی منظم دارویی قابل درمان است ، چرا فلسفه بافی کنیم؟ چرا خود را در مارپیچی از تفاسیر و برداشتهای روانشناختی گم کنیم؟ چرا گریبان جامعه را بگیریم و از چیزهایی که غیر قابل تغییر اند تقاضای تغییر کنیم؟! چرا از روشهای نا متداول درمانی سخن برانیم؟ این دست سوالات را نیرو و شتابی کافی هست لیکن این سوالات تلخ ترین جوابها را بر نمیتابد : اینکه دپرسیون موجودی شر نیست تا بتوان به کلی از ذهن محوش کرد و یا بیماری نیست تا با کمک دارو منهدم شود ، بلکه تجسمی است از افکار فلسفی بدبین و عکس العملی است طبیعی به محیط و موقعیت اجتماعی شخص. حال تصورش را بکنید اگر دپرسیون به شیوه ای مثبت تعریف میشد ، اینگونه بود : افسردگی ، در کلی ترین حالتش ، اختلالیست که : (1.در آن هیچ معنا و هدفی برای هستی و حیات نیست.(2.زندگی ای که مردم ساختند ، ساختار جامعه ، ارزش شرکت جستن را ندارد. (3.راه حل معقول این است که این اختلال را رام کنیم و با آن کنار بیاییم نه اینکه سعی بر نابودی اش داشته باشیم. این تعریف در همه جای دنیا ، با تمسخر متخصصین روبرو خواهد شد. اگر چه تعریفی که ارایه شد ، قدری موقعیت افسردگی را نرم میکند و به درستی ، جستجوی فرد افسرده برای یافتن معنای زندگی را مهمترین سوالی که میتوان پرسید ، میداند. این تعریف دو مزیت دیگر هم دارد. نخست اینکه با نظریه ی عام افسردگی جایگزین نبوغ در روان فرد میشود همداستان است. فلاسفه ای نظیر جان استوارت میل ، ویلیام جیمز و فردریش نیچه دردآورترین دپرسیونها را در زندگی تحمل کردند. دسته ی دیگری از نویسندگان و هنرمندان نیز چنین سرنوشتی داشتند : ادگار آلن پو ، ویلیام بلیک ، ارنست همینگوی ، تی.اس.الیوت ، مارک تواین ، موتسارت ، چارلز دیکنز، ون گوگ و سیلویا پلاث. دومین مزیت این تعریف این است که جانهای بیدار و متفکر را به غور در معنای زندگی وامیدارد و باعث میشود از تعاریف پیش پا افتاده ی دپرسیون فراتر روند. دو نقل قولی که ابتدای این مقاله آمدند روشنگر این موضوع است . شوپنهاور هستی را بی معنا و عبث میبیند در حالیکه لایینگ ، جامعه ی مدرن را چنین میبیند. بعضی از جملات لایینگ اشاراتی به واقعیت اجتماعی و حقیقت تبعید شده دارد . عبارت آخر شاید میخواهد این را بگوید که با اصلاحاتی در جامعه ، معنا قابل دسترس است ( در هستی میتوان معنا یافت ) . دیدگاههای شوپنهاور را میتوان بدبینانه و حتی نیهیلیستی دانست گر چه او علیرغم نیهیلستهای دیگر معتقد بود که اراده ی رنج دیده ی انسان با معنویت میتواند به آرامش دست یازد (شوپنهاور مقالاتی در مورد بودیسم نیز نگاشته است) . لایینگ ، این روانپزشک رادیکال ، با فرقه های مختلف اگزیستانسیالیسم نظیر هایدگر، سارتر و بینس واگنر مرتبط بود . او بود که شوک الکتریکی را برای درمان اسکیزوفرنی معرفی کرد و با موفقیت برای روش شناسی خود مبارزه کرد. او معتقد بود که هدف روانپزشکی آشتی دادن بیماران با هنجارهایی که ممکن است خود ناسالم باشند نیست ، بلکه گشادن راهیست برای نیل به تعالی . محیط ما ، هم میتواند راه را برای تعالی معنوی و فکری ببندد و هم باز کند . لذا هیچ یک از این دودیگاه ، اگزیستانسیالیسم و نیهیلیسم ، دپرسیون را بیماری ای در کله ی فرد نمیدانند. جفتشان ممکن است باور داشته باشند که کل عالم هیچ و پوچ و بی معناست ، هنجارهای اجتماعی آسیب رسان است و اندوه ، اضطراب و افسردگی در افراد متفکر و روشنفکر بیشتر شایع است . بنابراین شخصی که افسرده است ، چیزهایی میبیند که دیگران نمیبینند ، با چشم بصیرت به خودسری فرهنگ نوین مینگرد و نگاهی پالوده برای تماشای نیکی و زیبایی دارد. ترجمه شده از : www.philosophicalsociety.com |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 14:15 توسط احسان عبدالباقی |
|
|
اينجا هزار پنجره لبريز است شعر ِ شكوه ِ رنگي پاييز است در نقش ِ هر سپيده ي نافرجام سيماي سرخ ِ ناله ي شبديز است جشن ِ عزاي سبز اقاقي ها دي ماه ِ كوچه هاي بلا خيز است گرگي لباس ميش به تن كرده چشمان ِآهوانه ي او ريز است اينجا سكوت ِ حنجره ي فرياد سرها بريده بر كف هر ميز است
اما نداي مرگ كبوترها تكبير ِ روشناي دل انگيز است 9 شهريور ماه 1388 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 18:35 توسط احسان عبدالباقی |
|
|
بنام خداوند رحمتگر مهربان نيكي آن نيست كه فقط صورتهاي خود را به سوي مشرق و مغرب بگردانيد ، و ليكن نيكوكار آن است كه به خداوند و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب و پيامبران ايمان آورده است ، و مال را با همه ي محبتي كه به آن دارد به نزديكان و يتيمان و بينوايان و درماندگان و نيازمندان و در راه ِ آزاد كردن بندگان انفاق مينمايد ، و نماز را به پا ميدارد و زكات را ميپردازد ، و (نيز) آنانكه هرگاه پيمان و عهدي بندند به آن وفا كنند و آنانكه در پريشاني و رنجوري و هنگام جنگ بردبار هستند ، آنانند كه راست گفته اند و آنانند پارسايان . راست فرمود خداوند بلند مرتبه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 12:25 توسط احسان عبدالباقی |
|
|
بنام خداوند رحمتگر مهربان ...ديدي آن را كه روي گردانيد (اي رسول ما) ؟ اندك صدقه اي داد و سپس به كلي قطع احسان كرد آيا علم غيب نزد اوست و او به احوال آن جهان بيناست ؟ يا كه آگاه نشد به آنچه - راجع به مجازات - در تورات موسي عمران است و هم در صحف ابراهيم خليل وفادار ؟ كه هيچكس بار گناه ديگري را در قيامت به دوش نخواهد كشيد و نميداند اين را كه براي انسان جز آنچه به سعي و عمل خود انجام داده پاداشي نخواهد بود ؟ و البته انسان پاداش سعي و عمل خود را به زودي خواهد ديد سپس در جهان آخرت به پاداش كاملتري خواهد رسيد و كار عالَم به سوي خداوند منتهي ميشود و هم او بندگان را شاد و خندان سازد و غمين و گريان كند و هم اوست كه خلق را ميميراند و ميافريند و اوست که خلق را براي انس با هم جفت نر و ماده آفريده است از نطفه اي كه از مردان به رحم زنان ميريزد و هم او ايجاد نشئه ي آخرت خواهد كرد و هم او بندگان را بي نياز كند و سرمايه ي پر سعادت بخشد ... راست فرمود خداوند بلند مرتبه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 1:5 توسط احسان عبدالباقی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هوالحکیم
ای خدای پاک و بی انباز و یار دست گیر و جرم ما را در گذار این دعا از تو اجابت هم ز تو ایمنی از تو مهابت هم ز تو یاد ده ما را سخن های رقیق کان به رحم آرد تو را ای خوش رفیق گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن مصلحی تو ای تو سلطان سخن کیمیا داری که تبدیلش کنی گر چه جوی خون بود شیرش کنی این چنین مینا گری ها کار تو ست این چنین اکسیرها زاسرار تو ست مثنوی ××× نام او محمد رسول الله ( صلوات الله علیه و آله ) را باید منجی بشریت گذاشت . من معتقدم اگر او نظامهای دیکتاتوری جهان مدرن را تصور میکرد میتوانست در حل مشکلات جهان و بازگرداندن صلح و شادی از دست رفته اش پیروز گردد . جرج برنارد شا ××× مبادا دو روز از زندگیتان شبیه هم باشد ! امیرالمومنین علی علیه السلام ××× بندگان مرا بشارت ده ! آنانکه خوب و دقیق به سخن گوش میدهند آنگاه بهترین آن را برمیگزینند... آنان اند که خدا هدایتشان کرده و آنان همان خردمندانند. کلام الله مجید ××× آنانکه تقوا ورزیدند و عمل نیک انجام دادند هیچ ترس و اندوهی از گذشته و آینده بر آنان نخواهد آمد ... کلام الله مجید ××× تنها گمراهان از رحمت خداوند نا امید میگردند . کلام الله مجید ××× برو هر لحظه ایمان تازه گردان مسلمان شو مسلمان شو مسلمان ! شیخ محمود شبستری ××× آخر تو به این تن چه نظر میکنی ؟ تو را به این تن چه تعلق است ؟ فیه ما فیه ××× کتاب طبیعت را باید خواند دکارت ××× دو چیز روح را به اعجاب میاورد و هر چه بیشتر اندیشه و تامل کنی اعجاب و احترام نسبت به آن دو چیز هماره تازه و افزون میشود : یکی آسمان پر ستاره که در بالای سر ما جا دارد دیگری قانون اخلاقی که در دل ما نهاده شده است . کانت ××× قسم به عشق و حقیقت که نیستش خللی خدا پرستم و هستم ز پیروان علی ناهج ××× پشت کتابش بر میداره مینویسه " در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح آدمو میخوره..." خوب این رو که من هم میدونم و بلدم ! من که نمیخوام وقتم رو با خوندن کتاب آدمی که خودش هم نمیدونه چه غلطی میخواد تو این دنیا بکنه هدر بدم ... دکتر حسین قمشه ای ××× این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا مثنوی ××× من تعجب میکنم بعضی ها وقتی میخوان 1000 تومن یه چیز رو بخرن هزار بار زیر و روش میکنن اما 2 ساعت از عمرشون رو بیخودی صرف میکنن ... دکتر حسین قمشه ای |
| پیوندهای روزانه |
|
اخلاق تکنولوژی نیچه ؛ شاعر بالذات و فیلسوف بالعرض چرخه ی روانی انسان از دیدگاه جان کیتس تاملاتی در باب عشق متفکر شاعر آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان و فيلمنامه اندیشه نوشته های پراکنده معرفی کتاب عرفان + اشعار ناهج ترجمه ی شعر پرتوی از قرآن |
|
RSS
|