انسان چیزیست که بر او چیره میباید شد.برای چیره شدن بر او چه کرده اید ؟
"چنین گفت زرتشت"
به راستی نیچه خیلی میگفته است ! بسیار بیشتر از آنچه بتوان بدان اندیشید.
جوانان ، به اشتباه ، تصور میکنند که نیچه منکر همه چیز بوده است و او را نیهیلیست قلمداد میکنند.آنان به یکباره قید تمامی عقاید نیک خویش را میزنند ، باور دارند که نباید رحم و مروت داشت و نیز درست مثل ناتورالیستها همه چیز را سیاه میبینند.
حال آنکه همه ی اینها هست و همه ی اینها نیست.
برای آنکه رشته ی کلام از دست نرود و پریشان گویی نکنم بهتر است کمی از بیوگرافی وی بنویسم و بعد برگردم به فلسفه اش.
فردریش ویلهلم نیچه (1844-1900) در آلمان به دنیا آمد.فلسفه نخواند ، بل عاشق زبان بود.پس از فراغت از تحصیل برای تدریس رفت که پس از چندی حال مزاجی اش فرصت تدریش بیشتر به او نداد و عزلتی اختیار کرد و دیوانه وار نوشت !
آنچه از او مانده است در حقیقت محصول این 10 سال تفکر و نوشتن است.
در ابتدا دوست شوپنهاور بود ، ولی به مرور زمان این رشته ی الفت گسست و او تنهاتر شد.نیچه بسیاری از دوستان خود را از دست داد.در اواخر عمر تنهای تنها بود و به کلی مجنون شده بود.نامه ای به خواهرش مینویسد که در آن گلایه میکند چرا کسی نیست که با او حرف بزنم و چای بنوشم و تنهای تنها هستم...
علت العلل این رنج مضاعف را در بینش و فلسفه ی خاصی که داشت باید جست.
اساسا ، شالوده ی هستی شناختی نیچه به 3 بخش تقسیم میشود :
1.ابر مرد
2.بازگشت ابدیِ همان
3.اراده ی معطوف به قدرت
اگر محققی ، در تاریخ فلسفه و دین بودا اندکی تتبع نماید ، در میابد که تفکر " بازگشت ابدی همان " عینا برگرفته از آیین بوداییست و نیز خیام همین تفکر را در رباعیات خویش پرورانده است .
بازگشت ابدی ، یک دور تسلسل است ؛ بدین معنا که وقایع این جهان دگر باره و مدام تکرار میشود.
نیچه تراژدی را بخش اصلی و مداوم حیات بشری میدانست.
او تئوری " ابر مرد " را به جهان معرفی کرد.مراد نیچه از این عنوان همان " انسان کامل " است.نیچه میپنداشت که بشر تا آن زمان لبریز از خرافه و اسارت بوده است ؛ بنابراین کسانی که به زندگی آری بگویند و به اقلیم آزادی پای نهند ابر مرد هستند.کسانی که شفقت نداشته باشند و تنها یقه ی پیراهن خود را بچسبند اکمل الانسان اند!
با این توصیفات نیچه به هیچ وجه نیهیلیست نبوده است ، بلکه آنتی-نیهیلیسم قلمداد میشود.
باری ، آثار نیچه به ویژه " چنین گفت زرتشت " با زبانی شاعرانه نگاشته شده است و هرگز زبان خشک و مجرد فلسفی به آن معنا که در آثار هایدگر یا کانت دیده میشود بدان راه ندارد.به تعبیر محمد علی فروغی نوشته های نیچه بیشتر " عربده های مستانه " است تا فلسفه و حکمت.
این شاعر بزرگ ، یک به یک تمامی دوستان خویش را از دست داد.با تمامی ارزشهای نیک بشری که بشر را صرفا به واسطه ی اتصاف به آنها بشر مینامند مبارزه کرد و سرانجام در شوریدگی و پرشیانی دماغ ، جان داد و مرد.او فلسفه ی نوین و مدونی به همنوعانش عرضه نداشت.تمام نشخوارهای گذشتگان بود و با اندکی اغماض میتوان گفت تنها یک سوم نوشته هایش بدیع است.
او به معنای حقیقی یک منتقد فرهنگ بود ، عزمش را جزم کرده بود تا قلمش را در راه شکستن به اصطلاح موانع بیچارگی بشر به کار گیرد و شاید به همین دلیل است که عده ای او را نیهیلیست ( تخریبگر ) مینامند.
او راه را برای ورود میلیونها ابر مرد به قرن بیستم هموار نمود تا " با آتشین سلاح شرر بار و سهمگین" به جان همدیگر بیافتند . آنگاه که بنیادهای اخلاق با قلم نیچه متزلزل میشود دیگر معنایی ندارد که از سکس در تبلیغات بازرگانی سود نجوییم .
اینک در هزاره ی سوم ، نیهیلیسم پست مدرن و ضد بنیان گرایی در حوزه ی پاپ آرت و موسیقی متال جلوه گر شده است.
نیچه – در کنار کیرکگور – از سردمداران فلسفه ی اگزیستانسیالیسم محسوب میشود که در فرصتی مناسب به بررسی این مکتب ادبی – فلسفی خواهم پرداخت.
پی نوشت :
نیهیلیسم ، ریشه در واژه ی یونانی Nihil که به معنای تخریب و منهدم کردن است دارد . این واژه برای اول بار در رمان پدرها و پسرهای ایوان تورگینف ظاهر شد.
